تبلیغات
نیلوفر آبی - تو و او
4 اسفند 91

تو و او

   نوشته شده توسط: رویایی باتو بودن    

شاید "او" بجای "اشک ریختن" زیر قطره های باران "میرقصد"

مدتهاست دعا میکنم باران نبارد...

"تو" که بودی دعای هر لحظه ام این بود ، که "باران" باشد!

تا به بهانه باران با "تو" یکی شوم...

شاید بی هوا دستانم را بگیری...

و

من در "خودم گم شوم"

به "من" ، جان میبخشید لمس حرارت دستانت زیر قطره های باران !

چه مغزور میشدم به وقتی که زیر چتر آسمان

 "من و تو" خیس از باران خاطره هایمان را میسرودیم!

باز باران بارید ، اما حالا دیگر دستهایمان به هم نمیرسد!

باز باران بارید ،اینبار بدون دعای من...!

شاید اینبار  "تو" دعا کرده بودی!

شاید تو آرزو کرده بودی خاطرات گذشته ات را " از نو بنویسی "

شاید بهانه ای خواستی برای با "او" "یکی شدن"

شاید تو هم دلت برای آن سمفونی خاطره انگیز تنگ شده...

شاید "او" شاد تر از من ، بنوازد!

شاید "او" بجای "اشک ریختن" زیر قطره های باران "میرقصد"

شاید "او" ، شبیه "آرزوهای توست"

"تو" و "او"

و باز هم ، خوش به حال "او"!


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.